در قسمت قبل خواندیم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) پس از بارگشت از آخرین حج خود، رسما حضرت علی (علیه السلام) را به عنوان جانشین خود معرفی کردند ،و اینک ادامه زندگینامه حضرت علی (علیه السلام):
«آشنايان به تاريخ اسلام مىدانند رسول خدا دو ماه پس از بازگشت از سفر حج به جوار خدا رفت.مىتوان گفت غمانگيزترين روزهاى زندگانى على(ع)دو روز بوده است.روزى كه رسول الله رحلت كرد و روزى كه زهرا(ع)را به خاك سپرد. رسول خدا در بستر بيمارى افتاد و جان به جان آفرين سپرد.در اين هنگام على(ع)در كنار بستر او بود.او در اين باره چنين مىگويد: «رسول خدا جان سپرد در حالى كه سر او بر سينه من بود و شستن او را عهدهدار گرديدم،و فرشتگان ياور من بودند و از خانه و پيرامون آن فرياد مىنمودند.پس چه كسى سزاوارتر است بدو از من چه در زندگى و چه پس از مردن.» ...
... در حالى كه على و بنىهاشم در خانه پيغمبر گرد آمده بودند و از فراق او اشك مىريختند،مردمى از مهاجر و انصار از گوشه و كنار به راه افتادند و در جايى كه به سقيفه بنى ساعده معروف بود فراهم آمدند تا تكليف حكومت را روشن كنند.چنانكه در تاريخ تحليلى نوشتهام و چنانكه هر مسلمان مىداند،سنت اسلامى است كه در شستن،نماز خواندن،و به خاك سپردن مرده شتاب كنند.اين سنت درباره عموم مسلمانان است و انجام چنين مراسم درباره رسول خدا(ص)فضيلتى ديگر دارد.بايد پرسيد چرا آنان نخست براى درك اين فضيلت گرد نيامدند؟چرا به خانه پيغمبر نرفتند و بازماندگان او را تسليت نگفتند؟خطرى پيش آمده بود؟آرى!همان خطر كه قرآن مسلمانان را از آنبر حذر داشت.
«اگر محمد بميرد يا كشته شود شما به گذشته خود باز مىگرديد؟»(سوره آل عمران آیه 144)
آنروز كه رسول اين آيه را بر آنان خواند،شايد گفته باشند نه.اما هنوز بدن او را بخاك نسپرده بودند كه همچشمى جنوبى و شمالى آغاز شد.
جنوبىها گفتند:«ما پيغمبر را خوانديم.او را پناه داديم و ميان ما زندگى كرد و درگذشت،پس حكومت حق ماست.»شماليان گفتند:«ما خويشان پيغمبريم او از قريش است و ما از قريش پس حق او به ما مىرسد .»همه در فكر خود بودند و هيچكس بدين نينديشيد كه رسول خدا خود در اين باره چه گفت.آنچه در آن مجلس گفته شد و بر سر آن جدال كردند حكومت بود نه اجراى سنت.و پس از گذشت چهارده قرن هنوز هم اين پرسش در ميان است.بهر حال جدال بالا گرفت،ابوبكر با خواندن روايتى كه«امامت خاص قريش است.»،انصار را از ميدان به در كرد.انصار هم يكدل و يك سخن نبودند.أوس كه با خزرج رقابت ديرينه داشت و نمىتوانست پيروزى قبيله رقيب را ببيند،با قريش هم آواز شد .بعضى مهاجران حاضر هر يك به ديگر تعارف كرد و سرانجام ابوبكر را پيش افكندند.نتيجه آنكه در آن مجلس على را كه دو ماه پيش پيغمبر به جانشينى گمارده بود محروم ساختند.
تيره تيم از ميان ديگر تيرهها امتيازى يافت و مىتوان گفت نخست سنگ برترى قبيلهاى پس از اسلام در آن مجلس نهاده شد.تيرههاى ديگر هم خاموشى را دور از گزند ديدند.فرزندان اميه به همين خرسند شدند كه عمو زادههاى آنان از صحنه بيرون شدند.بايد به انتظار آينده بنشينند.»
منبع:كتاب علي از زبان علي
نويسنده:مرحوم دكتر جعفر شهيدي
يا علي مدد
