«...آنچه آفريد جايش خالي بود، و چه زيبا و عالي آفريد. پس از آفرينش نيز مديريّت آن را به دست گرفت و چه به هنجار و نيكو تدبير كرد. پديدگان را در مسير كمال قرار داد و زمينه اوج و عروجشان را فراهم آورد تا در جايگاه ويژه خود حركت كنند و تا رسيدن به پايان راه، باز نايستند و كاستي نگيرند و از بار امانتي كه بر دوششان نهاده شده است احساس سختي و سنگيني نكنند كه مأمورند در پرتو اراده او پيش روند. و چگونه چنين نباشد كه هر چيز از خواست او برخيزد كه گونهگون چيزها را بدون نياز به فكر و تأمّل و بيهيچ كمكخواهي از غريزه پنهان و يا تجربهاي از رخدادهاي زمان و يا شريكي ياري دهنده او بر آفرينش شگفتيهاي جهان، آفريده است. پس آفريدگانش به امر و اراده او كامل گشته و به طاعت او گردن نهاده و به نداي او پاسخ گفتهاند، و در برابر اراده الهي مانع و مشكل معني ندارد و كوتاهي و كندي از هيچ كس و هيچ چيز تصوّر نشود. آنگاه اشيأ و پديدگان را از هر كژي و كاستي بياراست و مرز و محدوده هر يك را معيّن فرمود و به قدرتش، ميان ناهمگونان همگوني پديد آورد. از سويي اسباب نزديكي آنها را به يكديگر فراهم ساخت، و از ديگر سو هويّتهاي مختلف آنان را در چهار چوبها، معيارها، سرشتها و شكلها بر جاي نهاد تا در پرتو ناموس وحدت و هماهنگي، نظام آفرينش استوار گردد. اين آفرينش شگفت را چه محكم و زيبا پديد آورد و بر وفق آنچه خواست و اراده او بود، به نوآوري برنهاد...»
يا علي مدد
خدايا تو با دوستانت از همه انس گيرندهتري، و بر طرف كننده نيازهاي توكّل كنندگاني، بر اسرار پنهانشان آگاه، و به آنچه در دل دارند آشنايي، و از ديدگاههاي آنان با خبر، و رازشان نزد تو آشكار، و دلهايشان در حسرت ديدار تو داغدار است، اگر تنهايي و غربت به وحشتشان اندازد ياد تو آرامشان ميكند، اگر مصيبتها بر آنان فرود آيد، به تو پناه ميبرند، و روي به درگاه تو دارند، زيرا ميدانند كه سر رشته كارها به دست توست، و همه كارها از خواست تو نشأت ميگيرد.خدايا اگر براي خواستن درمانده شوم، يا راه پرسيدن را ندانم، تو مرا به اصلاح كارم راهنمايي فرما، و جانم را به آنچه مايه رستگاري من است هدايت كن، كه چنين كاري از راهنماييهاي تو بدور، و از كفايتهاي تو ناشناخته نيست.خدايا، مرا با بخشش خود بپذير، و با عدل خويش، با من رفتار مكن
«..خدا حجّ را خانه محترم خود را بر شما واجب كرد، همان خانهاي كه آن را قبلهگاه انسانها قرار داده كه چونان تشنگان به سوي آن روي ميآورند، و همانند كبوتران به آن پناه ميبرند.خداي سبحان، كعبه را مظهر تواضع بندگان برابر عظمت خويش و نشانه اعتراف آنان به بزرگي و قدرت خود قرار داد و در ميان انسانها، شنوندگاني را برگزيد كه دعوت او را براي حج، اجابت كنند و سخن او را تصديق نمايند و پاي بر جايگاه پيامبران الهي نهند. همانند فرشتگاني كه بر گرد عرش الهي طواف ميكنند، و سودهاي فراوان در اين عبادتگاه و محل تجارت زائران به دست آورند و به سوي وعدهگاه آمرزش الهي بشتابند.خداي سبحان، كعبه را براي اسلام، نشانه گويا، و براي پناهندگان، خانه امن و امان قرار داد، اداي حق آن را واجب كرد و حج بيت اللّه را واجب شمرد و بر همه شما انسانها مقرّر داشت كه به زيارت آن برويد، و فرمود:آن كس كه توان رفتن به خانه خدا را دارد، حج بر او واجب است و آن كس كه انكار كند، خداوند از همه جهانيان بي نياز است...»
عيد قربان به همه دوستان تبريك ميگم ان شاالله قسمت بشه همچين روزي اين همايش عظيم از نزديك ببينيم .
يا علي مدد
«....خلقت را آغاز كرد، و موجودات را بيافريد، بدون نياز به فكر و انديشهاي، يا استفاده از تجربهاي، بي آن كه حركتي ايجاد كند، و يا تصميمي مضطرب در او راه داشته باشد.براي پديد آمدن موجودات، وقت مناسبي قرار داد، و موجودات گوناگون را هماهنگ كرد، و در هر كدام، غريزه خاصّ خودش را قرار داد، و غرائز را همراه آنان گردانيد.خدا پيش از آن كه موجودات را بيافريند، از تمام جزئيّات و جوانب آنها آگاهي داشت، و حدود و پايان آنها را ميدانست،
و از اسرار درون و بيرون پديدهها، آشنا بود.سپس خداي سبحان طبقات فضا را شكافت، و اطراف آن را باز كرد، و هواي به آسمان و زمين راه يافته را آفريد، و در آن آبي روان ساخت، آبي كه امواج متلاطم آن شكننده بود، كه يكي بر ديگري مينشست، آب را بر بادي طوفاني و شكننده نهاد، و باد را به باز گرداندن آن فرمان داد، و به نگهداري آب مسلّط ساخت، و حد و مرز آن را به خوبي تعيين فرمود.فضا را در زير تند باد و آب را بر بالاي آن در حركت بود.سپس خداي سبحان طوفاني بر انگيخت كه آب را متلاطم ساخت و امواج آب را پي در پي در هم كوبيد.طوفان به شدّت وزيد، و از نقطهاي دور دوباره آغاز شد.سپس به طوفان امر كرد تا امواج درياها را به هر سو روان كند و بر هم كوبد و با همان شدّت كه در فضا وزيدن داشت، بر امواج آبها حملهور گردد از اوّل آن بر ميداشت و به آخرش ميريخت، و آبهاي ساكن را به امواج سركش بر گرداند.تا آنجا كه آبها روي هم قرار گرفتند، و چون قلّههاي بلند كوهها بالا آمدند.امواج تند كفهاي بر آمده از آبها را در هواي باز، و فضاي گسترده بالا برد، كه از آن هفت آسمان را پديد آورد.آسمان پايين را چون موج مهار شده، و آسمانهاي بالا را مانند سقفي استوار و بلند قرار داد، بي آن كه نيازمند به ستوني باشد يا ميخهايي كه آنها را استوار كند.آنگاه فضاي آسمان پايين را به وسيله نور ستارگان درخشنده زينت بخشيد و در آن چراغي روشنايي بخش - خورشيد - ، و ماهي درخشان، به حركت در آورد كه همواره در مدار فلكي گردنده و بر قرار، و سقفي متحرّك، و صفحهاي بي قرار، به گردش خود ادامه دهند....»
يا علي مدد
بيترديد تقواي الهي كليد رستگاري، و اندوخته رستاخيز، و آزادگي از اسارت شيطان، و رهايي از هر تباهي است راه پيروزي و رستگاري خواهندگان، و نجات گريزندگان و امنيّت خواهان، و بخششگاه بينهايت الهي است. پس دست به كار شويد كه اعمال نيك به ملكوت بالا رود و به آستان قدس ربوبي رسد، و توبه است كه سود بخشد و دعاست كه شنيده شود. اينك موقعيّت مناسب است و زمان پر آرامش، و قلمها به نوشتن روان و دفتر اعمال گشوده. به اعمال نيك بشتابيد و در خيرات سبقت گيريد، كه زندگي در آستانه مرگ است و بيماري مانع از فعّاليت، و مرگ ناگهان دررسد.
چند تا مطلب پايين در مورد خصوصيات انسانهايي كه خودشون فراموش كردند سوال پرسيدم كه 2 تا از دوستان ديگه لطف كردند و در اين مورد نظر دادند .من هم براي استفاده شما عزيزان اين نظران مي ذارم
:setare_writerمی خواستم بگم انسان هایی که خود را فرموش می کنند خودشون اصلا قبول ندارن که فراموش شدند و خدا آنچنان آنان را در منجلاب غفلت غوطه ور می سازد که بدون اینکه بفهمند روز به روز بیشتر سقوط می کنند.خدا عاقبت همه ی ما را به خیر کند چرا که درست لحظه ای که فکر می کنیم خوبیم و کامل همان لحظه امتحانی از طرف خدا به ما نشان می دهد که مغرور نشویم
منادي: فراموش كردن خداباعث می شه که خودش را فراموش کنه زيرافراموش کردن خداباعث می شه كه انسان در لذات مادي و شهوات حيواني فرو برودو اصلا هدف از اینکه برای چی افریده شده را فراموش می کنه و اون موقع برای اخرت خود هیچ کاری نمی کنه و بکلی از اخرت هم غافل می مونه.
از طرفی فراموش كردن خداباعثه فراموش كردن صفات پاك خدا مي شه كه اوست غنی و بی نیاز و.... و هر چیزی که وجود داردوابسته و نیازمند به خدا می باشد.حال اگر انسان خدا را فراموش کنه .احساس استقلال و بی نیازی می کنه .خیال می کنه که به هیچ کس نیاز نداره.یکی از بدبختیها این است که انسان خود را فراموش کرده باشه
چون استعداى و توانایی هایی که خدا در او نهفته و از بقیه مخلوقات ممتازش ساخته را فراموش کرده.یعنی انسانیت خود را فراموش کرده.بهتره بگم که فردی که خودش را فراموش کرده حدااقل با حیوان در یک ردیف است .کارش شده خواب وخور شهوت.
در یک جمله کوتاه فردی که خود و خدایش را فراموش کرده اسیر است .( اسير بند هوا و هوس)
يا علي مدد

