تبليغاتX
همای رحمت
دوشنبه 28 آبان1386 ساعت 7:28

با سلام خدمت دوستان عزيز اگه يادتون باشه در مطالب قبلي نظر شما را درمورد ذكر الهي پرسيدم. و شما  هم به خوبي جواب داديد. روزنامه همشهري در شماره روز پنج شنبه  مورخ 10 آبان مقاله اي تحت «عنوان گذر نام تو بر دلها» چاپ كرده كه قسمتي از اين مقاله اختصاص به  معنا و منظور ذكر در قرآن و روايات  دارد كه در ذيل خلاصه اي از آن را براي شما مي آورم.

 

منظور از ذكر در قرآن و روايات چيست؟

ذكر از ديدگاه واژه شناسان عبارت از ياد كردن و به ياد آوردن است.اين ياد كردن و يادآوري ممكن است به راه و روشهاي مختلفي صورت گيرد. بي ترديد چيزي كه بايد در ياد باشد و ذكر او صورت پذيرد، از تقدس و ارزشي برخوردار است كه يادكننده گاه نام او را بر زبان جاري مي كند و گاه در ذهنش به او فكر كرده و همواره به ياد او مي افتد و زماني ديگر نام و ياد او را در عملش جلوه گر مي سازد.

اصولا مي توان ذكر را به 3 دسته تقسيم كرد:ذكر زباني، ذكر ذهني و ذكر عملي . ذكر زباني ، عبارت و وردي است كه بر زبان جاري شده و اشاره به يكي از صفات و اسما الهي و حمد و ثناي حضرت حق دلالت داشته و البته از سوي اولياي الهي گفتن آنها سفارش شده است. در وصف ذكر گويان زباني از امام علي (ع) چنين روايت شده است:زبان شخص نيكوكار،شيفته مداومت بر ذكر خدا است.

و اما ذكر ذهني عبارت است از اين كه شخص در خاطر خود به ياد خدا باشد و ياد او را در ذهنش آورده ، آن را تكرار نمايد تا اين كه ياد خدا ، مهمان هميشگي ذهن او گردد.براي نمونه در حديثي از پيامبر اكرم(ص) از قول خداوند آمده است: هيچ بنده اي درون خود من را ياد نكند مگر آنكه او را در ميان جمعي از فرشتگانم ياد ميكنم.البه در توصيف اين گروه از امام علي(ع) روايت شده است:هر كه دل خويش را با ياد پيوسته خدا آباد كند، در نهان و آشكار نيك كردار شود.

بالاخره ذكر عملي، ذكر و يادي از حق تعالي است كه در عمل آدمي بروز و ظهور پيدا كند. در كلامي از امام صادق (عليه السلام) آمده است: منظور من از ياد خدا،گفتن، سبحان الله،الحمدالله،لااله الاالله و الله اكبر نيست،گرچه اينها هم ذكر است،بلكه به ياد خدا بودن در هتگام روبه رو شدن با طاعت يا معصيت خداست.

در اين روايات ياد خداوند در طاعت او به معناي فرمانبري و عملي كردن خواسته هاي پروردگار جهانيان، و ياد او در هنگام معصيت پرهيز از گناه و نا فرماني ذات احديت است، چنان كه امام علي (ع)‌مي فرمايد:ياد خدا در هنگام روبه رو شدن با حرامها اين است كه تو را از ارتكاب حرام باز دارد.

آخرين سخن اينكه امام باقر(ع) با تاكيد بر ضرورت ذكر عملي مي فرمايد: همواره به ياد خدا بودن به اين معنااست كه آدمي در هنگام رو به رو شدن با گناه تصميم به انجام  آن خدا را يادآور شود، پس ياد خدا او را از آن گناه باز دارد.

روزنامه همشهري 10 آبان 1386

يا علي مدد

نوشته شده توسط احسان | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه 25 آبان1386 ساعت 23:3

حضرت علي (عليه السلام):هرچه اميد داريد ، به خداي سبحان داشته باشيد و به كسي جز او اميد مبنديد، زيرا هيچ كس به غير خداي تعالي اميد نبست مگر آن كه نوميد برگشت.

قسنتهای قبلی

در قسمت قبل درباره حنگ بدر و ازدواج امام علي (عليه السلام) با حضرت فاطمه (سلام الله عليها) خوانديم و حال ادامه زندگي نامه امام(عليه السلام).

«جنگ احد در سال سوم هجرت رخ داد.ابو سفيان مى‏خواست شكست جنگ بدر را جبران كند.با سه هزار مرد و دويست اسب و هزار شتر روى به مدينه آورد.رسول(ص)مى‏خواست شهر حالت دفاعى به خود بگيرد،اما در شوراى جنگى،جوانان پرشور اكثريت داشتند و تصميم به حمله گرفتند .پيش از آغاز جنگ عبد الله بن ابى كه با پيغمبر به حالت نفاق به سر مى‏برد با سيصد تن از مردم خود بازگشت.در آغاز نبرد،سپاه مكه عقب نشست و مردم مدينه دست به گردآورى غنيمت گشودند.دسته تير انداز هم كه مأمور نگهبانى دره بود براى بدست آوردن غنيمت موضع خود را ترك گفت.خالد پسر وليد كه در پى فرصت بود حمله آورد و سپاه مدينه از دو سو در محاصره ماند.مسلمانان از گرد پيغمبر پراكنده شدند.بعضى بانگ برداشتند محمد(ص)كشته شد.در چنين وقت على(ع)در كنار پيغمبر بود او را از زمين برداشت و مهاجمان را از او دور ساخت.لشكريان چون از زنده بودن رسول(ص)مطمئن شدند بازگشتند.از آن سو ابوسفيان دست از جنگ كشيد و با وعده پيكار سال ديگر از احد بازگشت.

رسول خدا(ص)على را گفت:

«پى اينان برو و ببين اگر شتران خود را سوار شدند و اسب‏ها را يدك كردند به مكه مى‏روند،و اگر بر اسب‏ها سوار شدند و شترها را پيش راندند،آهنگ مدينه دارند.»على(ع)بازگشت و گفت :

«بر شترها سوار شدند و اسب‏ها را يدك كردند و راه مكه را پيش گرفتند.»

ابوسفيان آنچه را مى‏خواست در جنگ بدر و احد به دست نياورد،در نتيجه اهميتى را كه در ديده بزرگان قريش داشت از دست داد.ناچار براى جبران شكست‏ها،سپاهى بزرگ تهيه ديد و چون آن سپاه از قبيله‏هاى گوناگون فراهم شد احزاب نام گرفت.

يهوديان بنى نضير كه به خيبر رفته بودند همچنين يهوديان بنى قريظه نيز با قريش متحد شدند.شمار سپاهيان مكه را ميان هفت تا ده هزار تن نوشته‏اند.در اين جنگ مدينه حالت دفاعى به خود گرفت و به پيشنهاد سلمان فارسى گرداگرد شهر را خندق كردند.تا سپاهيان مهاجم نتوانند به شهر درآيند و اگر پيش مى‏آمدند تيراندازان آنان را مى‏راندند.عمرو بن عبدود كه دليرى نامدار بود،به همراهى عكرمه پسر ابوجهل بر آن شدند كه از خندق عبور كنند.عمرو از سپاه مدينه هم نبرد خواست،اما هيچ كس جرأت در افتادن با او را نداشت.على(ع)به جنگ او رفت .چون با وى روبرو شد،او را ضربتى نزد.كسانى كه نزد پيغمبر بودند و از دور مى‏نگريستند،خرده گرفتند(پنداشتند على ترسيده است)حذيفه به دفاع از اين كسان برخاست،پيغمبر فرمود: «حذيفه!بس كن على خود سبب آن را خواهد گفت.»

على عمرو را از پا درآورد و نزد رسول خدا آمد.پيغمبر(ص)پرسيد: «چرا هنگامى كه با او روبرو شدى،او را نكشتى؟»گفت: «مادرم را دشنام داد و بر چهره‏ام آب دهان انداخت.ترسيدم اگر او را بكشم براى خشم خودم باشد.او را واگذاشتم تا خشمم فرو نشست سپس او را كشتم.»

از على(ع)چند بيت درباره اين جنگ نوشته‏اند.خلاصه ترجمه آن را مى‏آورم. «او از بى‏خردى سنگ را(بت)يارى كرد و من از درست رايى پروردگار محمد را.او را همچون شاخ درخت خرما بر روى خاك‏ها واگذاردم.به جامه‏هاى او ننگريستم،اما اگر او مرا كشته بود جامه‏هاى مرا بيرون مى‏آورد.اى گروه احزاب مپنداريد خدا دين خود و پيغمبر خود را خوار مى‏كند.»

درباره اين روز مؤلف كشف الغمه از مناقب خوارزمى حديث ذيل را آورده است: «پيكار على بن ابى طالب با عمرو پسر عبدود در روز خندق برتر از عمل امت من است تا روز رستاخيز.» »

مبع كتاب علي از زبان علي

نويسنده: دكتر حعفر شهيدي

يا علي مدد

 

نوشته شده توسط احسان | لینک ثابت | موضوع: زندگانی امام علی (علیه السلام) 
یکشنبه 20 آبان1386 ساعت 6:44

آن كه طمع را شعار ساخت شخصيّت خود را باخت، و آن كس كه سفره دل نزد هر كس بگشاد به خفّت و خواري خود رضايت داد، و هر كس كه زبانش فرمانرواي او باشد ارزش خود از دست خواهد داد.

بخل ننگ است و ترسْ نقص، و ناداري زبان زيرك را از بيان دليل خود بندد، و تنگدست در شهر خود غريب نمايد، ناتواني آفت است و صبر شجاعت، زهد ثروت است و پارسايي سپر.

ترس همزاد نوميدي است، و شرمندگي همراه بي‏بهرگي است، و فرصتها چون ابر در گذر است، پس از فرصتهاي خير بهره‏ور گرديد.

يا علي مدد

پنجشنبه 17 آبان1386 ساعت 6:18

امام علي (عليه السلام):

درد تو خود توست و درمان تونيز در خود توست.تو گمان مي كني كه موجود ضعيفي هستي حال آنكه راز جهاني بزرگ ، در كتاب وجود تو مندرج است.

يا علي مدد

نوشته شده توسط احسان | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه 12 آبان1386 ساعت 21:33

قبل از اينكه قسمت ششم زندگاني امام را شروع كنم بايد بگم كه در مطلب قبلي مي تونيد نظرات مخاطبان وبلاگ را در مورد ذكر خدا و آرامش يافتن بخونيد.

 

قسمتهای قبلی

 در قسمت قبل در باره ناكامي مشركان در كشتن پيامبر (صلي الله عليه و آله) و مهاجرت پيامبر به مدينه خونديد و حال ادامه زندگينامه امام علي (عليه السلام) به نقل از كتاب علي از زبان علي.

« از اين پس على پيوسته در كنار رسول خدا به سر مى‏برد و در جنگ‏هايى كه تاريخ نويسان آن را غزوه مى‏نامند شركت داشت.در غزوه بدر كه در سال دوم هجرت رخ داد،بزرگان قريش به قصد سركوبى مردم مدينه هماهنگ شدند و جنگ ميان آنان درگرفت.مشركان مكه سخت شكست خوردند و با آنكه نيروى آنان سه برابر نيروى مدينه بود،بيش از هفتاد تن از آنان كشته شد،و همين اندازه هم اسير گرديد.على(ع)در اين جنگ چند تن از سران مشركان را از پا درآورد.او در يادآورى اين روز چنين مى‏گويد: «من در خردى بزرگان عرب را به خاك انداختم و سركردگان ربيعه و مضر را هلاك ساختم.شما مى‏دانيد مرا نزد رسول خدا چه رتبت است و خويشاونديم با او در چه نسبت است.»

نبرد بدر چنانكه نوشته شد به پيروزى مسلمانان پايان يافت و آرامشى در مدينه پديد آمد .زهرا(س)دختر پيغمبر در خانه پدر به سر مى‏برد.ابوبكر و عمر يكى پس از ديگرى براى خواستگارى او آمدند اما رسول خدا(ص)نپذيرفت.آن دو و نيز مردمى از انصار على را گفتند:«فاطمه را خواستگارى كن.»على به خانه رسول خدا(ص)رفت.پيغمبر پرسيد:«پسر ابوطالب براى چه آمده است؟»ـ«براى خواستگارى فاطمه.»

ـ«مرحبا و اهلا!مردانى از قريش از من رنجيدند كه چرا دخترم را به آنان نداده‏ام.من بدانها گفتم اين كار به اذن خدا بوده است.»»

منبع علي از زبان علي

نويسنده:دكتر جعفر شهيد

در كتاب زندگينامه حضرت زهرا(سلام الله عليها) نوشته دكتر شهيدي به طور مفصل در مورد ازدواج حضرت فاطمه(سلام الله عليها) و حضرت علي (عليهالسلام) نوشته شده است.

يا علي مدد

نوشته شده توسط احسان | لینک ثابت | موضوع: زندگانی امام علی (علیه السلام) 
جمعه 11 آبان1386 ساعت 17:38

در مطلب قبلي پرسده بودم كه ذكر خدا چيست و چطوري حاصل ميشه كه بسياري از دوستان لطف كردند و نظرات و جوابهاي خودشون در اين مورد نوشتند كه براي استفاده بقيه دوستان اين تظرات در اين پست مي ذارم.جا داره اينجا از همه كساني كه در اين مورد نظر گذاشتند تشكر كنم .

 

زهرا از تجربه خودش در اين مورد مي گه:من فکر می کنم یاد خدا یعنی اینکه وقتی صبح از خواب بیدار می شی بهش بگی خدایا خیلی ممنونم که منو دوباره زنده نگه داشتی وقتی  میری جلوی اینه بخندی و بگی خدایا ممنونم که منو انقدر زیبا آفریدی وقتی میری صبحونه بخوری بگی ممنونم که از نعمتت روزی من رو میدی. و تا شب همینطور. و شب که می خوای بخوابی خیلی صمیمی باهاش درددل کنی. و بگی از چیا دلت گرفته و چی دوست داری و چی نداری... خیلی آرامش بخشه... و این صمیمت وقتی ایجاد میشه که آدم وقت نماز سعی کنه توجه داشته باشه... و خودش رو در برابر خداوند تصور کنه و واقعا باهاش حرف بزنه.من این زندگی رو تجربه کردم.

 زهرا در آخر صحبتهاش هم مي گه كه: نماز اول وقت و با اشتیاق به سوی خداوند رفتن لذتی داره که هیچ جا نمیشه اون لذتو پیدا کرد... نمازی که از اول وقت بگذره فقط انجام  وظيفه است

سارا هم اعتقاد داره كه توجه به معنا بيشترین تاثير را در آرامش بخشي داره: به نظر من ذكر خدا بدون توجه به الفاظ و معنا هيچ تاثيري روي فرد نداره، و ياد خدا در كار نيست. زماني كه ما كتابي مي خوانيم تا به جملات و مفهوم آن توجه نكنيم،نمي توانيم چيزي از آن كتاب بفهميم.ذكر خدا هم با توجه به معنا و ياد خدا تاثير گذار و آرامش بخش است.نماز و هر كار ديگري كه انجام ميديم با توجه به ياد پر وردگار آرامش بخش است.

 

شیر مرد هم عمل دقيق به دستورات خدا را ذكر پروردگار مي دونه: یاد خدا آرام بخش دلهاست و از عمل دقیق به دستورات خدا حاصل میشه،تا جائی که تماما خدا گونه بشی:دستت دست خدا و زبانت زبان خدا و...هر که ترا دید خدا را میبیند.

 

نظر "آسمان مال من است" هم جالبه: من اعتقاد دارم که خدایی که همیشه کنج دل من است نیازی به یاد آوری ندارد

 

داریوش هم موثر دانستن خدا در زندگي را باعث آرامش مي دونه:من فکر می کنم که همان ذکر خداوند یعنی اقرار به صفات کمالیه خداوند و موثر دانستن خداوند در زندگی به ما آرامش می دهد .

 

ثریا خلوص نيت و تمركز همراه با اعمال صالح را باعث تاثير گذاري مي دونه:زمانی که ذکر خدا با خلوص نیت و تمرکز باشد و همراه با اعمال صالح باشد می تواند موثر باشد.با ذکر و اعمال صالح می توان حتی حضور خداوند را در قلبمان حس کنیم که باعث آرامش درونی می شود.

 

پیام اعتقاد داره كه آرامش يافتن بستگي به دل آدما داره: این که من یه تسبیح دست بگیرم یا نماز بخونم زیاد آرامش خاصی به من نمیده بستگی به دل داره که امان از این دل که همه جا اسیره به جز اسیر معشوق واقعی

 

محبت و زیبایی هم بيشتر به خود شناسي اعتقاد داره : راستش فکر میکنم هرچه خودمان را بیشتر بشناسیم این هیاهوی درونمان بیشتر فرو مینشیند و هر چه هیاهوی درون کمتر بشود یاد خدا بیشتر در درونمان پرتو افکنی میکند

 

اما سعيد تعبير خيلي جالبي داره :می میگم حرف و گفتار مثل باد است و عمل مثل باران آن باد. همه بادها باران ندارند ،اما بادهای باران دار ارزش فراوان دارند ،در حالی که باران هایی که باران ندارند، ارزش چندانی ندارند. یاد کردن خدا هم همین گونه است که ذکرها و یادها مانند بادها می مانندکه با باران داشتن (عمل کردن) ارزش پیدا می کنند.

جالبه كه بدونيد اين آقا سعيد فقط 12 سال داره

 

اين هم نظر خودم:هر چيزي كه بتونه انسان به ياد خدا بندازه مي تونه ذكر خدا باشه.يه نگاه عميق ، يه لحظه انديشيدن، يه سبحان الله با توجه يه نيايش عاشقانه و يا حتي يه موسيقي عارفانه.اون موقع است كه آروم آروم خدا در دل ما جا مي گيره و مي فهميم كه فقط كافيه بهش توكل كنيم و كسي هم كه به خدا توكل مي كنه چرا آرامش نداشته باشه.

 

مجموعه بسيار جالي در مورد ذكر خدا و آرامش يافتن از توسط آن جمع شد.اميدورام براي دوستان مفيد واقع شده باشه كه مطمئنا هم اينطور هست.اگه بتونم انشالله در پستهاي بعدي باز هم در مورد ذكر خدا مي نويسم

يا علي مدد

نوشته شده توسط احسان | لینک ثابت | موضوع: یک پرسش 
یکشنبه 6 آبان1386 ساعت 6:10

اگر از من بپرسند سعادت انسان چيه من مي گم آرامش.آرامش روحي ، فكري ،وجداني و...آرامشي كه در سطح پايينش آسوده خاطري از فشارهاي عصبي روزمرست و در يك سطح بالايي همون چيزيست كه امام در وصيتنامشون مي گند :با دلي آرام و قلبي مطمئن...

اما بر طبق گفته قرآن تنها ياد خداست كه باعث آرامش دلها مي شود

 

«الا بذكرالله تطمئن القلوب»

« تنها با ياد خدا دلها آرامش مي‏يابد»

سوره رعد آيه 28

 

حالا شما بگيد باد خدا چيست . و چطوري حاصل مي شه ؟ آيا ياد خدا و ذكر او فقط  الفاظيست كه به كار مي بريم؟

ان شالله پست بعدي نظرات شما را در اين مورد می ذارم.

يا علي مدد

نوشته شده توسط احسان | لینک ثابت | موضوع: یک پرسش 
چهارشنبه 2 آبان1386 ساعت 6:44

از پدري فاني، اعتراف دارنده به گذشت زمان، زندگي را پشت سر نهاده - كه در سپري شدن دنيا چاره‏اي ندارد - مسكن گزيده در جايگاه گذشتگان، و كوچ كننده فردا، به فرزندي آزمند چيزي كه به دست نمي‏آيد، رونده راهي كه به نيستي ختم مي‏شود، در دنيا هدف بيماري‏ها، در گرو روزگار، و در تيررس مصائب، گرفتار دنيا، سودا كننده دنياي فريب كار، وام دار نابودي‏ها، اسير مرگ، هم سوگند رنجها، هم نشين اندوه‏ها، آماج بلاها، به خاك در افتاده خواهش‏ها، و جانشين گذشتگان است.پس از ستايش پروردگار، همانا گذشت عمر، و چيرگي روزگار، و روي آوردن آخرت، مرا از ياد غير خودم باز داشته و تمام توجه مرا به آخرت كشانده است، كه به خويشتن فكر مي‏كنم و از غير خودم روي گردان شدم، كه نظرم را از ديگران گرفت، و از پيروي خواهشها باز گرداند، و حقيقت كار مرا نماياند، و مرا به راهي كشاند كه شوخي بر نمي‏دارد، و به حقيقتي رساند كه دروغي در آن راه ندارد.و تو را ديدم كه پاره تن من، بلكه همه جان مني، آنگونه كه اگر آسيبي به تو رسد به من رسيده است، و اگر مرگ به سراغ تو آيد، زندگي مرا گرفته است، پس كار تو را كار خود شمردم، و نامه‏اي براي تو نوشتم، تا تو را در سختي‏هاي زندگي رهنمون باشد.حال من زنده باشم يا نباشم.

پسرم همانا تو را به ترس از خدا سفارش مي‏كنم كه پيوسته در فرمان او باشي، و دلت را با ياد خدا زنده كني، و به ريسمان او چنگ زني، چه وسيله‏اي مطمئن‏تر از رابطه تو با خداست اگر سر رشته آن را در دست گيري.دلت را با اندرز نيكو زنده كن، هواي نفس را با بي اعتنايي به حرام بميران، جان را با يقين نيرومند كن، و با نور حكمت روشنائي بخش، و با ياد مرگ آرام كن، به نابودي از او اعتراف گير، و با بررسي تحولات ناگوار دنيا به او آگاهي بخش، و از دگرگوني روزگار، و زشتي‏هاي گردش شب و روز او را بترسان، تاريخ گذشتگان را بر او بنما، و آنچه كه بر سر پيشينيان آمده است به يادش آور.در ديار و آثار ويران رفتگان گردش كن، و بينديش كه آنها چه كردند از كجا كوچ كرده، و در كجا فرود آمدند از جمع دوستان جدا شده و به ديار غربت سفر كردند، گويا زماني نمي‏گذرد كه تو هم يكي از آناني پس جايگاه آينده را آباد كن، آخرت را به دنيا مفروش، و آنچه نمي‏داني مگو، و آنچه بر تو لازم نيست بر زبان نياور، و در جادّه‏اي كه از گمراهي آن مي‏ترسي قدم مگذار، زيرا خودداري به هنگام سرگرداني و گمراهي، بهتر از سقوط در تباهي‏هاست. ......

يا علي مدد

نوشته شده توسط احسان | لینک ثابت | موضوع: